هگل، فیلسوف نام‌آور آلمانی در رساله فلسفه تاریخ می‌نویسد: «آنچه از تاریخ می‌آموزیم آن است كه از تاریخ [هیچ] نیاموزیم.» شاید این اندیشمند برجسته می‌دانست كه آگاهی تاریخی و تقابل آن با حافظه تاریخی چه مصایب رنج‌آوری را به جوامع انسانی تحمیل خواهد كرد.بی شک  هولناك‌ترین فجایع تاریخ بشری همین تخریب هویت ها و هویت سوزی آدم است.بشری که تاریخ نداشته باشد وجود خارجی ندارد. موج آتشین ویرانی ها و تخریب آثارتاریخی دامن شگرف ترین میراث آدمی را  گرفته است.سوال این است این همه عقوبت سخت و جانسوز برای میراث ما به چه بهایی  صورت می گیرد؟

آیا نباید امروز زخود بپرسیم  كه چنین عقوبت سخت(نابودی همه ی هنرها و گنجینه های بیادگارمانده ) برای اجداد ما به كدام گناه آنها صورت می گیرد؟ اندكی غور تاریخی به ما نشان می‌دهد كه بیش از نیم قرن است که این ویرانی ها و بی توجهی به میراث ارجمندمان  رشد افراطی با فرآیند هویت‌ سوزی وسود‌پروری برای دشمنان این سرزمین  به راه انداخته شده است.نگاشتن و ثبت مصیبت و تلفاتی كه میراثمان در طول این پنج دهه برپیکرش وارد شده است  یك مساله كوچك، وساده ای نیست که بتوانیم و یا بخواهیم بسادگی از کنار آن رد شویم.سخن اکنون ما درباره این فاجعه عظمی و حادثه تاریخی است که بدنه تاریخمان رادرخود می سوزاند آثارباستانی مانند آب زلال و آئینه ای هستند که می توان در آن گذشته و گذشتگانمان را بوضوح ببینیم و به قول مولانا،بگذار آبها ساکن شوند تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی. ما که به نص قرآن، به سفر، به آمد و شد، به دیدن، به عبرت گرفتن، به یافتن زوایای پیدا و پنهان علم،زندگی ،تاریخ و میراث و هنرمان  امر شده ایم "سیروا" کلام خداست برای ما که در زمین به گردش در آییم ، حال یک بار برای عیرت آموزی است تا ببینم  که سرنوشت دیگران از کهن  به کجا رسید. ببینیم  و عبرت گیریم . امر" سیروا" همیشه برای عبرت آموزی از گذشته نیست بلکه گاه نگاه به جلوهم دارد انسان ، امر یافته است به گردش ، به سیاحت، به دیدن و فکر کردن. به تماشا نشستن و به تامل برخاستن. امر شده است تا هم عبرت گیرد و نیز امر شده است تا دل خود را به روی آیات فراوان در زمین بگشاید. امر شده ات به رفتن که ماندن حتی آب را به مرداب تبدیل می کند و از مایه حیات، بستری برای ممات می سازد. پس باید رفت، باید در زمین به سیر پرداخت و با ید درس گرفت.انسان برای نابودی و ویرانگری حکم از خدا نگرفته است برای بسترآفرینی بستر انسانیت ودست محبت دراز کردن آمده است.  ما امروز بهای سنگین دست دراز کردن برای یاری به سوی میراث تاریخی خود نمی پردازیم بلکه برای دست درازی(تعدی و تجاوز) به اموال فرهنگی-هنری-تاریخی و باستانی مان هزینه های سنگین می پردازیم.این شرح حال ماست در حوزه میراث فرهنگی .تا دیروز دست مان آنقدر پربود از ذخیره پشتیبان فرهنگی مان پیشینیان ،اما امروز این ذخایر در صف مرگ ایستاده اند.تا دیروزآنقدر قوی بودیم و آنقدر میراثمان عزیز و گرامی داشته می شد که هزاران سال تبار آدمی مثل درختی در زیر سایه اش به آرامش زیست.هزاران سال  از میوه اش خوردند و بهره ها بردند.

مدرسه غیاثیه

ما راملتی دیر پا می خواندند. ریشه های بلند فرهنگی ما تا اعماق هزاران سال می رسید. بی ریشه نبودیم و سست ریشه هم بشمار نمی رفتیم.که به نسیمی ، حتی بادی، حتی تند بادی ، حتی توفانی از پا بیفتیم. ما ملتی بودیم که حتی زمانی که مغلوب هم شدیم مهاجمان غالب را در فرهنگ خود هضم کردیم و به مثل از مغولان  و تاتاران وحشی رفتار و قبایل خون آشام دیگر، آدم هایی ساختیم ودر خدمت فرهنگ انسانیت قرار گرفتند. مسجد گوهر شاد و....یادگار ماندگار آن دوران هاست .امروز خودمان را با از بین بردن میراثمان کوچک نشماریم و بترسیم از هنگامی که تاریخ مان با این تخریب ها از درون تهی شود

منبع : گنجه و گنجینه |با این تخریب ها،آنچه از تاریخ می‌آموزیم آن است كه از تاریخ [هیچ] نیاموزیم.
برچسب ها : تاریخ ,میراث ,تاریخی ,فرهن ,عبرت ,تخریب ,تاریخ می‌آموزیم